| Mobile | RSS

ایدآلیسم یا رئالیسم

آبان ۱۱ام, ۱۳۸۹ | No Comments | Posted in Uncategorized

پشت این دو مفهوم، بزرگترین منابع تضاد در دنیا خوابیده است. کدام بهتر است؟ اینکه بالا را بخواهید و به آن نرسید یا متوسط را هدف قرار دهید و به آن دست پیدا کنید؟ خوب بودن بهتر است یا متوسط بودن؟ خوشبین بودن بهتر است یا بدبین بودن؟ هرکدام از این دو مفهوم، هزاران زیرشاخه دارند و نمی توان ثابت کرد که یکی از این مفاهیم در همه زیرشاخه هایش بهتر از دیگری است. اما ایدآلیسم و رئالیسم واقعاً چه هستند و چه اهمیتی دارند؟

 

مفهوم این دو کلمه تقریباً واضح است اما برای وضوح بیشتر در اینجا به تعریفی از هرکدام می پردازیم. ایدآلیسم، طبق لغت نامه هریتیج (Heritage) زبان انگلیسی، یعنی، "عمل تصور کردن مسائل در شکل ایدآل و آرمانی آن." به زبان ساده تر یعنی کمال گرایی.  در ظاهر شاید خوب به نظر برسد اما همه اینها، یکی از پایه ای ترین ویژگی های انسانی را زیر سوال می برد، ویژگی که بین همه فرهنگ ها، زبانها، و نژادها مشترک است: نقص. انسان بودن یعنی ناقص بودن. به همین دلیل اهداف و آرزوهای افراد ایدآلیست معمولاً یا با شکست مواجه می شود و یا کمتر از آنچه که می خواهند را به دست می آورند.

از طرف دیگر، رئالیسم یعنی "میل به حقیقت واقعی و عمل گرایی" یعنی زندگی را همانطور که هست بپذیریم و روش عملی برخورد با آن را به کار گیریم. این مفهوم هم از بیرون خوب به نظر می رسد ولی اشکالاتی دارد. دنبال متوسط بودن هم با قدرت و توانایی انسان هماهنگی ندارد. فقط به این دلیل که انسان کامل نیست، نمی توان گفت که قادر نیست گاه گاهی به بهترین ها دست یابد.

هر دوی این مفاهیم جنبه های مثبتی هم دارند. ایدآلیست بودن یعنی دست برای گرفتن ستاره ها دراز کردن. اما، ایدآلیست ها معمولاً در رویاهایشان گم می شوند و دنیای واقعی اطرافشان را فراموش می کنند. و درنتیجه نمی توانند به آن دست پیدا کنند. رئالیست ها هم از طرف دیگر خود را وقف واقعیت کرده اند و درنتیجه آمادگی بهتری برای آن دارند. اما، چون خیلی روی آن تمرکز دارند، معمولاً خیلی کمتر از قدرت و توانشان می خواهند و فقط برای گرفتن چیزی دست دراز می کنند که صد در صد مطمئن باشند به آن دست پیدا می کنند.

اما این چطور به دنیای ما مرتبط است؟ به طرق مختلف!

ایده قدیمی درمورد خوشبینی و بدبینی را به خاطر دارید؟ منظورم نیمه پر و خالی لیوان است؟ این ایده تاحدودی بیان کننده همین موضوع است. اما معمولاً بیشتر توجه به تحقیقات و مطالعاتی می شود که نشان می دهد افراد خوشبین بیشتر از افراد بدبین عمر می کنند. هیچوقت تا حالا نشنیده ام که تحقیقی ثابت کند افراد بدبین به خاطر محافظه کاری بیشترشان، بیشتر از دزدی، قتل و سایر جنایت ها مصون هستند. اما اینها فقط یک شاخه از ماجراست.

مسئله دیگر این بحث است که آیا بهتر است "خوب" باشیم یا بیطرف". عدالت دربرابر مرحمت: کدام؟ همه انسانها، مطابق کمال مطلوب قدرت خوب بودن را دارند، پس هیچوقت نباید به خاطر جنایتی فردی را محکوم به قصاص کنیم. اما گر واقعبینانه به مسئله نگاه کنیم، افرادی هستند که هیچوقت تغییر نمی کنند و گاهی اوقات بخشش را بی حرمت می کنند. آنوقت راه حل درست چیست؟

در چند قرن اخیر دو مکتب فکری ظاهر شده اند که هرکدام راه حل های خاصی را برای این مشکل ارائه می کنند. عقیده محافظه کارانه رای به عدالت، بیطرفی و برابری می دهد. یعنی وقتی کسی قانونشکنی می کند، باید قصاص شود. تکیه این مکتب بر برابری و عدالت است. همه انسانها باید به آنچه شایسته آن هستند برسند و با همه انسانها باید یکسان برخورد شود. و این یعنی با همه انسانها براساس رفتار و اعمال آنها باید رفتار شود.

درمقابل باور لیبرال یا آزادیخواهانه به بخشش، لطف و برابری اعتقاد دارد اما از نوع محافظه کارانه آن. درنظر آزادیخواهان، همه افراد باهوش هستند به همین دلیل بدون دلیل یا منطق کاری را انجام نمی دهند. آن دیگر به خود ما بعنوان اعضای جامعه بستگی دارد که آن دلیل را بفهمیم و برای التیام زخم های جنایتکار تلاش کنیم تا به او کمک کنیم که دوباره به فردی مفید در جامعه تبدیل شود. با همه افراد باید منصفانه برخورد شود. این یعنی به آنها که کودکی سختی داشته اند یا به خاطر شرایط محیطی که خارج از اراده آنهاست دچار فقر و فلاکت می شوند، باید پاداش و غرامت داده شود تا همه انسانها بتوانند به یک میزان از زندگی لذت ببرند.

هر دو این افکار، منطقی صحیح برای خود دارند. منصف و بیطرف بودن مهم است. رعایت نکردن شرط انصاف و برابری موجب پارتی بازی کردن  و جانب گیری می شود و وقتی این شیوه وارد صحنه سیاست شود، فساد رواج پیدا میکند. عادل و منصف بودن یعنی آدمها آنچه را لایقشان است به دست آورند. سختکوشترین انسانها باید بیشترین پول را دربیاورند و مرد خانه به دوش گوشه خیابون که از همه امتحان های ریاضی مدرسه رد شده است، باید فقیرترین باشد. همه دقیقاً آنچه ر ا که شایسته آن هستند باید به دست آورند.

به همان اندازه هم هر از گاه خوب بودن هم خیلی مهم است. همیشه هم آن کسی که ته چاه افتاده است به خاطر اعمال خودش نبوده، خیلی وقت ها به خاطر ندانم کاری های دیگران بوده است. نکته دوم این است که همه انسانها جایزالخطا هستند. این طبیعت انسان است که اشتباه کند. کسی که ۳۰ سال خوب رانندگی کرده است نباید به خاطر یک تحلف رانندگی گواهینامه اش را از دست بدهد. هر از گاهی در دادگاه  ها کسانی را می بینیم که انسانهای خوبی هستند اما به خاطر یک تخلف و اشتباه کوچم سر از آنجا درآورده اند. برای خوب بودن باید انسانها را درک کنید. این عقیده مکتب لیبرال و خوشبینی است که همه انسانها منطقی هستند اما اتفاقاتی در طول زندگی می افتد که باعث می شود افراد سر از جاهای اشتباه درآورند. خیلی وقت ها افراد دیگر باعث می شوند فردی عملی را مرتکب شود. به خیلی از این افراد نمی توان کمکی کرد. مسلم است که باید تعادل بین محافظه کاری و آزادیخواهی را حفظ کرد.

در کل مبحث عدالت درمقابل مرحمت، چیزی که خدا با آن سر و کار دارد حرف دیگری است. خدا به خاطر خدا بودن، بهترین و کاملترین عدالت را درمقابل بندگان خود دارد. خدا نه محافظه کار است نه آزدیخواه. برای خدا، بهترین توازن بین عدالت و مرحمت کاملاً مشخص است. انسانها  که از خیلی لحاظ از خداوند پایینتر هستند، فقط یکی از این مفاهیم را می گیرند و نمی توانند هر دو را با هم داشته باشند، به همین دلیل است که در مسئله سیاست گروه ها و حزب ها وجود دارند.

سیستم سیاست ما عمل می کند. قوه مقننه بین ازادیخواهان و محافظه کاران تقسیم شده است که هر کدام کار دیگری را کنترل می کند. اکثر موارد این مسئله باعث می شود که هیچ پیشرفتی صورت نگیرد. در موارد دیگر، هر چند وقت یک بار یکی از این گروه ها بر دیگری چیره می شود و اختیار امور را در دست می گیرد. سیستم سیاستی هیچوقت کامل نیست—فقط خدا کامل است—اما اینقدر خوب است که نجابت و تربیت شکوفا شود، اخلاقیات رشد کنند و بین همه طبقات اجتماع امید وجودداشته باشد.

ایدآل آزادیخواهی یک جامعه کامل که در آن همه افراد در ثروت و حجم کاری با هم برابر باشند و افراد همانی را به دست آورند که شایسته آنهاست، تقریباً ممکن نیست. اما فقط به این خاطر که احتمال موفقیت آن کم است دلیل نمی شود که نباید تلاش کنیم. برای اینکه بدانیم چطور باید در موقعیت های مختلف عمل کنید، باید آن موقعیت ها را خوب بشناسیم. درک روش جهان، رمز بقا و دست یافتن به موفقیت است. شما کدام را انتخاب میکنید؟

Leave a Reply 2814 views, 2 so far today |

Leave a Reply

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

Coffee Time!warm greetingsYuWT3P6466WT3P6569WT3P6542WT3P6425Proud LonelinessIt's complicatedMithlond